Navbar Fixed


ناسیونالیسم افغانی: بازتعریف یک مفهوم در چارچوب انسان‌گرایی، شهروندی و دموکراسی
Admin | 28 Jan 2026 
از: مهدیزاده کابلی

ناسیونالیسم، به‌عنوان یکی از مفاهیم محوری اندیشه‌ی سیاسی مدرن، همواره میان دو قطب متضاد در نوسان بوده است: از یک‌سو ناسیونالیسم‌های مدنی، شهروند‌محور و رهایی‌بخش، و از سوی دیگر ناسیونالیسم‌های قومی، انحصارطلبانه و طردکننده و اقتدارگرا. در مورد افغانستان، این دوگانه نه‌تنها نظری، بلکه عمیقاً تاریخی و عینی است. از همین‌رو، هرگونه سخن گفتن از «ناسیونالیسم افغانی» بدون بازتعریف علمی و انتقادی آن، ناگزیر به بازتولید سوء‌تفاهم‌ها، انحصارطلبی‌ها و زخم‌های تاریخی خواهد انجامید.
ناسیونالیسم افغانی، اگر بخواهد با معیارهای معاصر علوم انسانی و سیاسی هم‌خوان باشد، نمی‌تواند بر بنیان قوم، زبان، مذهب، جنسیت یا منطقه استوار شود؛ زیرا چنین بنیان‌هایی ذاتاً انحصارگرا هستند و به‌جای ملت، جماعت‌های رقیب تولید می‌کنند. در چارچوب علمی، ناسیونالیسم افغانی تنها زمانی مشروعیت مفهومی و اخلاقی می‌یابد که بر پایه‌ی شهروندی برابر و کرامت ذاتی انسان تعریف شود. در این معنا، «افغان» نه یک هویت نژادی یا فرهنگی خاص، بلکه یک هویت حقوقی–سیاسی است که از تعلق فرد به یک جامعه‌ی سیاسی مشترک ناشی می‌شود.
در این تعریف، ملت افغانستان مجموعه‌ای از شهروندان آزاد و برابر است که در چارچوب یک دولت–ملت، با پذیرش قانون مشترک و مشارکت در سرنوشت سیاسی، به یک «ما»ی سیاسی دست می‌یابند. این «ما» نه از طریق حذف تفاوت‌ها، بلکه از راه به‌رسمیت شناختن آن‌ها شکل می‌گیرد. تنوع زبانی، فرهنگی، مذهبی و تاریخی افغانستان در این چارچوب نه تهدیدی برای وحدت ملی، بلکه شرط امکان آن است. ناسیونالیسم افغانیِ مدنی، وحدت را نتیجه‌ی عدالت می‌داند، نه محصول اجبار یا یکسان‌سازی.
از منظر فلسفه‌ی سیاسی، ناسیونالیسم افغانی باید بر اصل کرامت انسانی مبتنی باشد؛ اصلی‌که در اسناد بنیادین حقوق بشـر و نیز در سنت‌های انسان‌گرایانه‌ی جهانی ریشه دارد. بر این اساس، دولت نه مالک ملت، بلکه خدمت‌گزار شهروندان است و مشروعیت خود را نه از تاریخ اسطوره‌ای، نه از دین رسمی، و نه از قوم مسلط، بلکه از رضایت آگاهانه‌ی شهروندان می‌گیرد. هرگونه تبعیض ساختاری یا حقوقی بر پایه‌ی هویت‌های پیشاسیاسی، نفی مستقیم این نوع ناسیونالیسم است.
در سطح سیاسی، ناسیونالیسم افغانی تنها در پیوند با دموکراسی واقعی معنا می‌یابد. دموکراسی در این‌جا صرفاً به‌معنای سازوکارهای انتخاباتی نیست، بلکه شامل حاکمیت قانون، تفکیک قوا، پاسخ‌گویی قدرت، آزادی‌های بنیادین، گردش مسالمت‌آمیز قدرت و مشارکت واقعی همه‌ی شهروندان در فرآیند تصمیم‌گیری است. ناسیونالیسمی که به تمرکز قدرت، تقدیس اقتدار یا حذف مخالفان بینجامد، حتی اگر به‌نام «وحدت ملی» سخن بگوید، در عمل ضدملی است.

از حیث نسبت با دین، ناسیونالیسم افغانیِ مدنی مستلزم نوعی سکولاریسم حقوقی است؛ نه به‌معنای دین‌ستیزی، بلکه به‌معنای بی‌طرفی دولت در برابر باورهای دینی. در جامعه‌ای متکثر چون افغانستان، تنها دولتی‌که خود را نماینده‌ی هیچ تفسیر خاص دینی نداند، می‌تواند ضامن هم‌زیستی مسالمت‌آمیز و برابری شهروندان باشد. دین در این چارچوب، امری آزاد، شخصی و اجتماعی است، نه ابزار سلطه‌ی سیاسی.
در بُعد جنسیتی، ناسیونالیسم افغانی بدون برابری کامل زنان و مردان اساساً ناقص است. حذف یا حاشیه‌راندن نیمی از جامعه، نه‌تنها نقض حقوق بشر، بلکه تضعیف بنیان‌های ملت است. جامعه‌ای که زنان را از آموزش، مشارکت سیاسی و حضور اجتماعی محروم می‌کند، در واقع آینده‌ی ملی خود را محروم می‌سازد.
از منظر تاریخی نیز، ناسیونالیسم افغانی نیازمند رویکردی انتقادی و علمی به گذشته است. تاریخ در این نگاه نه منبع تقدس، بلکه میدان شناخت و یادگیری است. پذیرش هم‌زمان دستاوردها و خطاهای تاریخی، شرط بلوغ ملی است. اسطوره‌سازی از گذشته، اگرچه ممکن است احساسات هویتی تولید کند، اما در نهایت مانع فهم واقعیت و آشتی ملی می‌شود.
در نهایت، ناسیونالیسم افغانی در معنای مدرن و انسانی خود، پروژه‌ای باز، آینده‌محور و اخلاقی است؛ پروژه‌ای برای ساختن یک جامعه‌ی سیاسی‌که در آن، تعلق ملی با آزادی، عدالت با تنوع، و هویت با انسان‌بودن سازگار باشد. چنین ناسیونالیسمی نه در تقابل با جهان، بلکه در تعامل برابر با آن تعریف می‌شود و استقلال را نه در انزوا، بلکه در توان تصمیم‌گیری آزادانه و مسئولانه می‌بیند.
به این معنا، ناسیونالیسم افغانی نه بازگشت به گذشته، بلکه تلاشی آگاهانه برای ساختن آینده‌ای مشترک است؛ آینده‌ای که در آن افغانستان خانه‌ی همه‌ی شهروندانش باشد، بی‌هیچ استثنا














Responsive Footer